روی قبرم بنویسید مسافر بوده است. 
بنویسید كه یك مرغ مهاجر بوده است.  
بنویسید زمین كوچه ی سرگردانیست.
 او در این معبر پرحادثه عابر بوده است. 
صفت شاعر اگر همدلی و همدردیست.
 در د غزل هجرت من را همه جا بنویسید. 
روی قبرم بنویسید مهاجر بوده 
 من مسافرم....
مسافر 
مسافری که خسته بود...
مسافری که سال ها
میان حس مبهم سفر
ز شهرها گذشته بود...
مسافری که روی صخره ای، کنار جاده ای نشسته بود
و در میان دود ومه، به راه چشم بسته بود...
نشان گمشده ای را ز جاده می پرسید
ولی چه سود...
او
از این دیار نیز رفته بود.